تبليغاتX
شخصی
يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند -*- طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم
edris
+ نوشته شده در  شنبه 5 خرداد1386ساعت 20:1  توسط مسافر  | 

mehran
+ نوشته شده در  شنبه 5 خرداد1386ساعت 20:0  توسط مسافر  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 11:19  توسط مسافر  | 

یادمان باشد از امروز خطای نکنیم

                                                        گر چه در خود شکستیم صدای نکنیم

 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

                                                          عاشق هر بی سرو پای نشویم

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 11:2  توسط مسافر  | 

خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان

بايد از جان گذرد هر كه شود همدمشان

روزي كه سرشتند ز گٍل پيكرشان

سنگي اندر گٍلشان بود و همان شد دلشان

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 11:1  توسط مسافر  | 

بگذار که بر شاخه ی اين صبح دلاويز

بنشينم و از عشق سرودي بسرايم

آنگاه ، به صد شوق، چو مرغان سبکبا ل،

پر گيرم ازاين بام وبه سوي توبيايم

من نيزچو خورشيد، دلم زنده به عشق است

راه دل خود را، نتوانم که نپويم

هر صبح ، در آيينه ی جادويي خورشيد.

.چون می نگرم، او همه من، من همه اويم!

او روشني و گرمي بازار وجود است

در سينه ی من نيز، دلي گرم تر از اوست

او يک سرآسوده به بالين ننهادست

من نيزبه سر مي دوم اندر طلب دوست

ما هردو در اين صبح طربناک بهاري

از خلوت و خاموشي شب، پا به فراريم

ما هر دو، در آغوش پر از مهر طبيعت

با ديده ی جان، محو تماشاي بهاريم

ما، آتش افتاده به نيزار ملاليم

ما عاشق نوريم و سروريم و صفاييم،

بگذار که سرمست و غزل خوان من و خورشيد:

بالي بگشاييم و به سوي تو بياييم

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 11:1  توسط مسافر  | 

هر کس که انسان تر است از آنچه هست ، بیشتر در خود نیاز احساس می کند؛ زیرا انسان به میزانی که

 

برخوردارتر است انسان نیست، بلکه انسان به میزانی که خود را نیازمند تر احساس می کند انسان است

دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 11:0  توسط مسافر  | 

خدایا به هر کس که دوستش می داری بیاموزکه

دوست داشتن از عشق برتر است

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق يك جوشش كور است  و پيوندي از سر نابينا يي اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال. عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه  سرزند  بي ارزش است  و دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نيز همگام با آن اوچ مي يابد. عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر مي گذارد اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي كند و بر آشيانه ي بلندش روز و روزگار را دستي نيست.

عشق در هر رنگي و سطحي، با زيبايي محسوس،  در نهان يا آشكار رابطه دارد . چنانچه   شوپنهاور  مي گويد : " شما بيست سال به سن معشوقتان اضافه كنيد آن گاه تأثير مستقيم آن را بر روي احساستان مطالعه كنيد."

عشق طوفاني است و متلاطم و بوقلمون صفت، اما دوست داشتن آرام و استوار وپر وقار و سرشار از نجابت. عشق با دوري و نزديكي در نوسان است، اگر دوري به طول انجامد ضعيف مي شود، اگر تماس دوام يابد به ابتذال مي كشد و تنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب و " ديدار و پرهيز" زنده و نيرومند مي ماند؛اما دوست داشتن با اين حالات نا آشناست، دنيايش دنياي ديگري است. عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني فهميدن و انديشيدن نيست. اما دوست داشتن در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر مي رود و فهميدن و انديشيدن را نيز با خود مي كند و با خود به قله ي بلند اشراق مي برد. عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند و دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد. عشق فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يك صداقت راستين و صميمي، بي انتها و مطلق.

 

عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن. عشق بينايي را مي گيرد و دوست داشتن مي دهد. عشق همواره با شك آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شك ناپذير. از عشق هر چه بيشتر مي نوشيم سيراب تر مي شويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر تشنه تر. عشق هر چه ديرتر مي پايد كهنه تر مي شود و دوست داشتن نوتر. عشق نيرويي است در عاشق كه او را به معشوق مي كشاند و دوست داشتن جاذبه اي است در دوست كه كه دوست را به دوست مي برد. عشق تملك معشوق است و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست. عشق معشوق را گمنام مي خواهد تا در انحصار او بماند، زيرا عشق جلوه اي از روح تاجرانه ي آدمي است. اما دوست داشتن  دوست را محبوب مي خواهد و مي خواهد كه همه ي دل ها آن چه را او دوست مي دارد و آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشد. عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن. عشق غذا خوردن يك حريص گرسنه است و دوست داشتن همزباني در سرزمين بيگانه يافتن.

عشق به سرعت به كينه و انتقام بدل مي شود و آن هنگامي است كه عاشق خود را ميانه نمي بيند اما دوست داشتن را به آن سو راهي نيست.

" بايد باشي و زندگي كني كه دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز خود را تا بلند ترين ترين قله هاي عشق پايين نخواهم آورد"

 

                معلم شهید دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 11:0  توسط مسافر  | 

بسوزم...

چه امید بندم در ابن زندگانی
 که در ناامیدی سر آمد جوانی
 سرآمد جوانی و ما را نیامد
 پیام وفایی از این زندگانی
 
 بنالم زمحنت همه روز تا شام
 بگریم ز حسرت همه شام تا روز
 تو گویی سپندم بر این آتش طور
 بسوزم از این آتش آرزوسوز
 
 بود کاندرین جمع ناآشنایان
 پیامی رساند مرا آشنایی؟
 شنیدم سخن ها زمهر و وفا، لیک
 ندیدم نشانی ز مهر و وفایی
 
 چو کس با زبان دلم آشنا نیست
 چه بهتر که از شِکوه خاموش باشم
 چو یاری مرا نیست همدرد، بهتر
 که از یاد یاران فراموش باشم
 
 ندانم در آن چشم عابدفریبش
 کمین کرده آن دشمن دل سیه کیست؟
 ندانم که آن گرم و گیرا نگاهش
 چنین دل شکاف و جگرسوز از چیست؟
 
 ندانم در آن زلفکان پریشان
 دل بی قرار که آرام گیرد؟
 ندانم که از بخت بد، آخر کار
 لبان که از ان لبان کام گیرد؟                                                 شعر: دکتر علی

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 11:0  توسط مسافر  | 

گوشه اي راهي نشان من بده ، بگذر
تا رخنه اي در قلعه بند فطرتت باشم !

سنگي شوم در بركه ي آرام اندوهت ...
با شعله واري در خمود خلوتت باشم !!

زخم عميق انزوايت دير پاييده است ...
وقت است تا پايان فصل عزلتت باشم !

صورتگر چشمان غمگين تو خواهم بود ...
 
بگذار همچون آينه در خدمتت باشم !

در خوابي و هنگام را از دست خواهي داد ...
معشوق من ! بگذار زنگ ساعتت باشم !!تفدیم به .....................
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 10:59  توسط مسافر  |